دولت های نامهربان، مردمان بی خیال
دولت های نامهربان، مردمان بی خیال

مرتضی محمودوند یکی از دو نماینده مردم خرم آباد و چگنی در مجلس، اواخر تیرماه سال‌جاری در صحن علنی مجلس در نطق پیش از دستور خود لرستان را استانی محروم با مردمی رنجور و مظلوم توصیف کرد که در چهار دهه گذشته به دلیل آنچه او به " ته دیگ خوردن کف گیر دولتمردان " برای استان توصیف کرده بود، از محرومیتی تاریخی رنج می برد و حاصل این محرومیت تاریخی و عقب ماندگی مفرط، فقر و بی عدالتی و توسعه نیافتگی برای لرستان در تمامی ادوار بوده است

اختصاصی نشریه میرملاس نو- این نطق البته در فضای مجازی با آب و تاب فراوان انتشار و بازنشر یافته و حامیان او بواسطه اینکه این نماینده تازه کار مجلس یازدهمی، فریادگر محرومیت های مردم لرستان بوده است از او به عنوان یاور مظلومین و نماینده بی همتا و مردم‌دار یاد کرده بودند، گرچه پیش از او نیز همه نمایندگان ادوار استان و خاصه مرکز استان به فراخوار زمان و به سبک خودشان، هر کدام در صحن علنی مجلس این حرف ها را مطرح و هر کدام به روشی خاص مشکلات و محرومیت های مردم لرستان را در صحن علنی مجلس بیان کرده اند اما واقعیت این است که محرومیت های لرستان ملموس تر و عینی تر از آن است که دولتی ها و مسئولین عالی‌رتبه نظام ازآن بی خبر و بی اطلاع باشند و لذا نمی توان چندان بیان مشکلاتی که همه از آن مطلع هستند را به مثابه عمل به تکلیف یک مسئول یا یک نماینده مجلس ارزیابی کرد و باید از زوایای دیگر این مسایل و مشکلات را رفع کرد.

لرستان درحالی علیرغم این پیشینه تاریخی وهمچنین پتانسیل بالای طبیعی و غنی باقرارداشتن دربهترین موقعیت سوق الجیشی می توانست همانندمناطق همجوارازجمله اراک وکرمانشاه به یک استان بهره مندمبدل شودکه بالعکس همه این امتیازات نادیده گرفته شده و این استان درردیف استان های ضعیف ازحیث توسعه اعم ازصنعتی، فرهنگی، سیاسی و..قرارگرفته است و ورود و خروج پانزده استاندار در یازده دولت مستقر در نظام جمهوری اسلامی ایران عملا به تحقق آنچه نیاز بوده است در لرستان متناسب با ظرفیت هایش صورت گیرد منجر نشده است.

دوازده دولت گذشته هر کدام دارای خط مشی سیاسی مشخص، الگوی توسعه مدون و شعاری کلیدی برای دولت‌داری در سطح کلان بوده و می بایست این الگو در همه مناطق به کار گرفته شود اما نکته مهم این است که استانداران مختلف با وجود همه تلاش ها و خدمات خود در دولت متبوع شان نتوانسته اند لرستان را به جلو آنچه مطلوب بوده سوق دهند. سوال کلیدی اینجاست چرا سازندگی هاشمی، اصلاحات خاتمی،دعدالت احمدی نژاد و تدبیر و امید روحانی در لرستان به طور روشن و برجسته نتوانسته اند خود را نشان داده و کاری را در لرستان به عنوان میراث بر جای بگذارند که در قیاس با کارهای این دولت ها در سایر استان ها به عنوان میراث ماندگار ملموس باشد ؟

در کرمانشاه امروز حوزه درمان و آموزش عالی و صنعت برجستگی خاص خود را داشته و دولت های وقت در این استان به طور برجسته در این زمینه ها میراث بر جای گذاشته اند، در اصفهان و کرمان، اراک و تبریز و مشهد و..نیز صنعت و کشاورزی و توسعه صادرات و حمل و نقل و…این استان ها را از هر حیث از دیگر استان ها متمایز ساخته است اما در لرستان میراث ماندگار دولت ها مهاجرت هایی است که به گفته رئیس سابق سازمان برنامه ریزی استان سالانه ۱۲هزار نفر از لرستان مهاجرت می کنند که تامل برانگیز است.!!

یک استاندار یا بر اساس الگوی دولت ها در سطح کلان باید فعالیت ها را در استان مد نظر قرار دهد یا برای توسعه بر مبنای ظرفیت های یک استان برنامه ای مدون و فعالیتی مشخص پی‌ریزی کند و بر همین اساس اگر بر کارنامه همه استانداران بعد از انقلاب نگاهی بیاندازیم متوجه خواهیم شد که استانداران در این زمینه با وجود همه تلاش ها و ممارست ها  بنا به دلایلی نتوانسته اند ظرفیت ها و پتانسیل ها را به کار گیرند و عملا یا به بن‌بست خورده اند، یا روزگار گذرانده اند، یا فعالیت ها را محدود به دو پروژه عمرانی در مرکز استان کرده و نهایتآ یا با وجود فعالیت ها برای گسیل سرمایه گذاری به استان و احیای چند ظرفیت راکد و …به دلیل آنچه موانع سیاسی و حواشی پیرامونی بوده عطای کار را به لقایش بخشیده از استان کوچ کرده اند.

واکاوی چرایی محرومیت لرستان در سالیان متمادی تا کنون نشان می دهد که  نه دولت ها در قبال لرستان به مانند برخی استان های برجسته مهربان بوده اند و نه مردم در عمل به وظایف و مسئولیت های شهروندی خود مردمی مطالبه گر و پرسشگر و  توسعه یافته بوده اند، ضعف روحیه مطالبه‌ گری در بین مردم لرستان و ضعف تاریخی محاسبات مردم این دیاردرانتخابات های گوناگون اعم ازمجلس شورای اسلامی و شوراهای اسلامی شهردرکنارضعف مدیریت و بی تفاوتی آنها به پدیده توسعه و عدم تحمل همدیگر از سوی مردم همه دست به دست هم داده است تا حاصل انتخاب های غلط ما در هر انتخاباتی به فرصت سوزی منتج و ماحصل این فرصت‌سوزی‌ها، سیاست‌زدگی محض در فضای استان بوده که رفته رفته این فرهنگ بر جامعه ما اعم از اداری و غیر اداری سایه افکنده و در این محیط سیاست زده، جامعه بیشتر پذیرای افراد ناتوان بوده و معدود توان‌مندان نیز نتوانسته‌اند راه به جایی ببرند، قانع بودن به حداقل‌ها، سوختن فرصت ها، تکیه بر باورهای غلط و سنتی از جمله نگاه‌های طایفه گرایانه و در مجموع بی توجهی به واقعیات و ناآشنایی با نظام روابط و تعاملات در سطح کلان، خاص و ویژگی جامعه لرستان اعم از مردم و مسئولین بوده و این محرومیت تاریخی دقیقآ برگرفته و حاصل  این ضعف های تاریخی بوده است.

اگر ما برای فردی که با سبک خاص کلامی اش در صحن علنی مجلس یا پشت یک تریبون، از مشکلات‌مان می گوید، هورا می‌کشیم و به همین فریادها قانع بوده و میزان سنجش ما از عملکرد یک نماینده یا یک مسئول همین سخنرانی هاست نشان دهنده این است که بافت ذهنی ما، بافتی احساسی است که سال‌هاست افراد و دولت ها و نمایندگان و مسئولین و .. را تجربه کرده اند، از یکی تعریف و دیگری را تقبیح کرده اند، از یکی قهرمان و از دیگری چهره شکست خورده ساخته اند، با یکی تا کرده و رودروی دیگری تا پای جان مبارزه کرده اند اما به این سوال تاریخی پاسخ نداده اند که چرا این جامعه در خلق موقعیت ها و پاس داشت فرصت ها به مانند جوامع توسعه یافته ایران همچون اصفهانی ها و کویر نشین های رئیس جمهور ساز مسئولانه عمل نکرده اند؟

احساس‌گرایی خاص جوامع غیر مترقی و توسعه نیافته است که باید برای برون رفت از وضع موجود آنرا در پایین ترین سطح خود قرار داده و معقولانه و منطقی برای آینده لرستان همه آستین ها را بالا بزنیم.

 

(عباس دارایی/ عضو هیئت تحریریه میرملاس نو)