تندروهای عصبی؛ دولت تنها
تندروهای عصبی؛ دولت تنها

اخیرا ذوالنوری از اعضای جبهه پایداری که ریاست کمیسیون امنیت ملی مجلس یازدهم را بر عهده دارد، در توئیتر خود با اشاره به موضوع مذاکره نوشته است: " جناب روحانی اگر برای توجیه مذاکره با دشمن، علت صلح امام حسن با معاویه را خواست اکثر مردم از امام ذکر می کنید! امروز اکثریت قاطع ملت ایران به کمتر از عزل و مجازات شما راضی نمی شوند؛ با منطق شما، رهبر انقلاب باید دستور دهند هزار بار شما را اعدام کنند تا دل مردم عزیز راضی شود.".

اختصاصی نشریه میرملاس نو- این اظهارات تند و بی سابقه علیه رئیس جمهور منتخب مردم در حالی از سوی یک چهره شاخص جریان تندروی اصولگرا در مجلس عنوان می شود که او علاوه بر اینکه از جایگاه حقوقی نمایندگی مردم قم در مجلس برخوردار است، ریاست کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس یازدهمی را بر عهده دارد که در یکی از بی سابقه ترین انتخابات های تاریخ پس از انقلاب با مشارکت سرد و ۴۲ درصدی مردم همراه و این انتخابات کم مشارکت ترین انتخابات در بین یازده انتخابات ادوار مجلس شورای اسلامی به شمار می رود.

اظهارات ذوالنوری البته با واکنش های زیادی همراه بود اما خیلی سریع حتی کیهانی ها نیز متوجه عمق ماجرا و تبعات منفی این موضع تند نماینده قم و رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس شده و سعی کردند به نوعی فتیله را پایین بکشند اما واقعیت این است که اظهارات ذوالنوری بیان کننده منویات درونی تندروها در قبال دولت و شمارش معکوسی است که آنها برای پایان روحانی و تسلط بر پاستور در “غیاب مردم” و با “مشارکتی سرد ” آغاز کرده و بیم آن دارند در فرصت باقی مانده با پایان انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا، مذاکره ای جدید آغاز شود و ماه های پایانی دولت دوازدهم منتج به حصول توافقی شود که هم وضع نامناسب اقتصادی را در کوتاه مدت تغییر دهد و هم ثبات را بر وضعیت بی ثبات فعلی بر حوزه اقتصاد برگرداند و مردم را نسبت به حضوری متفاوت تر از انتخابات مجلس یازدهم این بار در انتخابات ریاست جمهوری سیزدهم مجاب کند.

نگرانی تندروها دقیقا از همین موضوع است، موضوعی که آنها از آن وحشت داشته و با خشنودی از وضع فعلی کشور و تقابل با جهان می خواهند وضع فعلی کشور را حاصل دولت تدبیر و امید دانسته و از این آب گل آلود، “ماهی مراد “خود را که همانا فتح راحت و بی دردسر “پاستور” است، صید کنند.

در تحلیل وضع موجود بین اصلاح طلبان یا همان تولید کنندگان روحانی و اصولگرایان بعنوان طیف ناکام دو انتخابات پرشور ۹۲ و ۹۶ یک اختلاف وجود دارد. قرائیت تندروها از وضع فعلی کشور این است که وضع موجود همان وضع گذشته است و انقلاب و نظام با اقتدار در مسیر فرارو و ترسیم شده در حرکت است و کسی نمی تواند پایه های نظام را متزلزل کند، این دسته در عرصه داخلی البته معتقد به نارضایتی هستند اما نارضایتی ها را منحصر به نارضایتی از دولت و عملکرد روحانی دانسته و حتی پالس هایی را مبنی بر انتخاب یک گزینه نظامی بعنوان رئیس جمهور نظامی یا استیضاح روحانی و  رای عدم کفایت مجلس به او را به افکار عمومی فرستاده اند.

این گروه طبیعتآ معتقد به حرف ها و باورهای اصلاح طلبان نبوده و اصلا تمایلی به فراهم کردن زمینه برای تحقق اهداف اصلاح طلبان برای جلوگیری از بحرانی تر شدن شرایط کشور، ندارند زیرا اساسا نظام را مبری از هر گونه تهدید داخلی دانسته و تحریم ها را نیز با مقاومت مردم طی شدنی و بی اثر ارزیابی می کنند.

اما واقعیت این است که در عرصه سیاست داخلی هیچگاه اصلاح طلبان به صحنه فراخوان داده نمی شدند و در اغلب اوقات آنها یا می بایست نردبان پیروزی رقیب باشند و یا سکوت کرده و نظاره گر میدان باشند و اگر هم پیروز می شدند به لطاف الحیل اقتدارگرایان و تندروها آنها را با موانع و مشکلاتی در داخل مواجه می کردند که ۹روز یک بحران در زمان خاتمی از جمله آنها به شمار می رود.

روحانی در سال ۸۲یکی  از گزینه های اصلی ریاست مجلس هفتم از سوی اصولگرایان سنتی بود و برنامه ریزی این بود که او در انتخابات هفتم در یکی از حوزه های انتخابیه به مجلس بیاید و رئیس مجلس شود که این برنامه با مطرح کردن او از سوی لایه هایی از جناح راست برای انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴منتفی شده و حدادعادل ریاست مجلس هفتم که با رد صلاحیت اصلاح طلبان شکل گرفته بود را برعهده گرفت. در انتخابات ریاست جمهوری ۸۴این احتمال داده می شد که جناح اصولگرا فاقد چهره شاخص و رای آور باشد و به همین خاطر طراحی تعدد کاندیداها از اتاق تصمیم گیری اقتدارگرایان بیرون آمده و ماحصل آن عدم کاندیداتوری روحانی و تمرکز جناح راست بر لاریجانی بود که او بواسطه حضور قالیباف و احمدی نژاد و حتی محسن رضایی راهی از پیش نبرده و کمتر از دو میلیون رای کسب کرده و به دلیل تعدد کاندیداهای اصلاح طلب و تحریم انتخابات از سوی ۲۰میلیون رای دهنده که سبد رای اصلاح طلبان بودند این محمود احمدی نژاد بود که بر هاشمی غلبه کرده و رئیس جمهور شد و ماحصل ریاست جمهوری اش نیز آن عملکردی بود که میرحسین را پس از سال ها مصمم به حضور در انتخابات کرده و شیخ مهدی کروبی نیز عزم دوباره کرده و آن مسائل در انتخابات ۸۸ایجاد شد.

واقعیت اما این است که شرایط پسا انتخابات ۸۸راهی جز انتخاب گزینه ائتلاف و حمایت از نقشه راه هاشمی وجود نداشته و اصلاح طلبان در بازی قدرت جایی نداشتند و حتی عارف اگر انصراف نمی داد بنا این نبود که آنها در بازی قدرت و حضور مجدد در صحنه پس از اتفاقات سال ۸۸و آن ریزش عظیم بدنه اصلاحی و زندانی شدن رهبران اصلاحات و چهره های شاخص و فعالان مقبول در سطح جامعه جای بگیرند و لذا یا می بایست سکوت می کردند و قالیباف و یا جلیلی انتخاب می شد که تداوم وضعیت احمدی نژاد در هشت سال زمام داری اجرایی اش از سرگرفته می شد و در عرصه بین الملل نیز بر روند تقابل با دنیا افزوده می شد و جنگی احتمالی ایران را در بر می گرفت که نفع هیچ کس نبود.

اشکال کار حمایت های اصلاح طلبان از روحانی نبود زیرا اصولا اصلاح طلبان فضایی برای تحرک سیاسی خود و راه نجاتی برای ایران از مهلکه دشمنان قسم خورده در شورای امنیت می خواستند و معتقد بودند با روحانی این موضوعات شدنی است.

برجام شکل گرفت و گشایش خوبی نیز در حال وقوع بود اما چه شد که این توافق تاریخی و برگ برنده بزرگ روحانی در دولت اولش به یکباره از بین رفت؟ ترامپ با پایان دولت اوباما با شکست هیلاری کلینتون رئیس جمهور آمریکا شد و همانگونه که وعده داده بود از برجام خارج شد، اعتقاد ترامپ برای خروج از برجام این بود که عواید اقتصادی برجام که هنوز برای عامه مردم توضیح و تشریح داده نشده است ایران را به جای اینکه به قدرتی اقتصادی تبدیل کند به قدرتی نظامی و ابرقدرتی در غرب آسیا تبدیل کرده است که چالشی عمیق برای اهداف آنها در کشورهای عراق و سوریه و لبنان و یمن و … ایجاد کرده و لذا اوباما مرتکب توافقی با تبعات منفی برای آمریکا کرده و باید این برجام لغو شود. دلیل مخالفت ترامپ این بود.

همسو با ترامپ اما در داخل ایران  برجام ستیزان داخلی نه تنها  عواید برجام را که حاصل دیپلماسی قوی دولت در عرصه سیاست خارجی و یک پیروزی بزرگ برای ایران در دوران معاصر بود را برای مردم تشریح نکردند، تا توانستند بر آن تاختند  و چشم بسته صرفآ چون این توافق تاریخی را دولت روحانی حاصل کرد درمقابلش ایستادند و دوشادوش ترامپ بر آن تاختند.

برجام ستیزان در حالی خود را موکلف و موظف به عقیم کردن برجام و تضعیف دیپلماسی گفتگوی ظریف می دانستند که در پسا برجام  تولید نفت و میعانات به بیش از ۴٫۵ میلیون بشکه در روز و صادرات آن بالغ بر ۲٫۶ میلیون بشکه رسیده بود و  درآمدهای نفتی ما در هیچ کشوری مسدود نشده و عواید آن در اقتصاد ایران گردش می‌کرد،  بالغ بر ۸۰ میلیارد دلار قرارداد نفتی و گازی در حال انعقاد بوده و بزرگ‌ ترین افتتاح صنعت نفت با سرمایه‌ گذاری ۲۰ میلیارد دلاری اجرایی شد .

به گفته مقامات اقتصادی دولت در آن سال های پس از برجام جذب سرمایه‌ گذاری خارجی در دولت روحانی بیش از ۱۳۰۰ درصد افزایش یافته و به عدد ۱۲ هزار و ۳۰۰ میلیارد ریال رسیده بود. بانک مرکزی به تمامی وجوه مسدود شده در دوره تحریم‌ها دسترسی داشته و تمامی حساب‌های بانک مرکزی در بانک‌ها؛ به‌ ویژه بانک‌ های اروپایی به حالت عادی بازگشته بود

در کنار این دستاوردهای مثبت برجام، موضوعی که همواره ترامپ بواسطه آن اوباما و دموکرات ها را زیر سوال می برد،  پس دادن بخشی از اموال بلوکه شده ایران است که ترامپ اعتقاد دارد بواسطه این مبالغ سنگین که عواید پسا برجامی محسوب می شود، ایران بر خاورمیانه مسلط شده و بر سوریه و لبنان و یمن و عراق تسلط کامل پیدا کرده بود.

پس از حصول توافق هسته‌ای، ایران به منابعی که به واسطه تحریم‌های هسته‌ای آمریکا مسدود شده بودند دسترسی مجدد پیدا کرد. این منابع، همان منابع بلوکه‌شده ایران بودند که پسا برجام به کشور بازگشت داده شد، ترامپ اعتقاد دارد دولت اوباما مبلغ  ۱۵۰ میلیارد دلار پول بلوکه شده را پس از توافقات برجامی به ایران داده است.

اما چه شد که آن عواید و آن بسترها و پنجره های باز شده به یکباره مسدود شد؟ دستیابی به پاسخ این سوال چندان سخت نیست، در کنار خروج ترامپ از برجام و برجام ستیزی تندروها، از موضوع دیگری نباید غافل شد و آن اینکه ضعف دولت در عرصه سیاسی و برنامه ریزی و اتکای بیش از حد به نیروهای بی هویت از حیث سیاسی و تشدید فرصت طلبی های حاصل از بی مهری به اصلاح طلبان و ظهور جریانی بی گفتمان به نام اعتدال منجر به قدرت گرفتن بیش از پیش دولت در سایه و مخالفین شده و آنها گام به گام دولت را تضغیف کرده و این دولت نه در عرصه سیاسی توان مقابله داشت و نه در عرصه خارجی از ظاهری خوب برای تظاهر به اقتدار داخلی برای حصول نتایج برجام بهره مند بود، نتیجه آن شد که نمی باید می شد و در نتیجه برجام نیز در خلا نیروهای خوب مذاکره کننده در خارج و تقابل ها و تندروی های داخلی و البته در غیاب اصلاح طلبان که فقط نظاره گر بوده و بکار گرفته نشدند، سوخت.

در دوره دوم روحانی نیز گردش به راست را در دستور کار قرار داده و اصلاح طلبان را نزد حامیان خود بی اعتبار کرد زیرا نه تنها از آنها استفاده ای نکرد، بلکه به وعده هایش نیز عمل نکرده و روندی نامهربانانه با حامیان گرفت و از این رو بین حامیان، اصلاح طلبان و دولت شکافی ایجاد شد که هر کدام به سمتی متفرق شده و این وضعیت حاصل شد.

در چنین شرایطی است که دولت تنها مانده و  تندروها در این فرصت مغتنم می خواهند همه قصور را به گردن دولت بیاندازند، زیرا بیم آن دارند باز سفره مذاکره پهن شود و سفره سیاسی آنها در آستانه ۱۴۰۰ برچیده شود، در چنین شرایطی سخت نیست که به این موضوع پی ببریم، دلیل حملات این روزهای تندروهای داخلی به روحانی چیست!

 

(عباس دارایی/ عضو هیئت تحریریه میرملاس نو)